ژیوار
غم عشق زندگی
در تصاویر حکاکی شده بر روی دیوارهای تخت جمشید|***|هیچ کس سوار بر
اسب نیست|***|هیچ کس را در حالت تعظیم نمیبینید|***|هیچ کس شکست
خورده وسرافکنده نیست|***|هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست|***|هیچ
تصویر خشنی در ان وجود ندارد|***از افتخارات ایران این است که هیچگاه
برده داری در ان مرسوم نبوده|***|در بین صدها پیکر تراشیده شده،حتی یک
تصویر برهنه وجود ندارد|***| برای تمام ایرانیان تا یادمان باشد
که بودیم!!!!! ولی الان!!!|***|
بار زندگی را با رشته عمرم به دوش می کشم.
خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...
و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!
خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :
هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم
قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .
و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.
امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:
رنگین کمانی به ازای هر طوفان ،
لبخندی به ازای هر اشک ،
دوستی فداکار به ازای هر مشکل ،
نغمه ای شیرین به ازای هر آه ،
و اجابتی نزدیک برای هر دعا .
جمله نهایی : عیب کار اینجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه باید باشم '' اشتباه می کنم ، خیال میکنم آنچه باید باشم هستم، در حالیکه آنچه هستم نباید باشم .
مردان هم قلب دارن
فقط صدایشان، یواش تر از صدای قلب یک زن است!
مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند!
شاید ندیده باشی؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند!
هر وقت زن بودنت را میبینم؛ سینه ام را به جلو میدهم،صدایم را کلفت تر میکنم
... تا مبادا...لرزش دست هایم را ببینی !
مرد که باشی ... دوست داری ... از نگاه یک زن مرد باشی ..!
نه بخاطر زورِ بازوها
یک کشتی در یک سفر دریایی در میان طوفان در دریا شکست و غرق شد و تنها دو
مرد توانستند نجات یابند و شنا کنان خود را به جزیره کوچکی برسانند. دو
نجات یافته هیچ چارهای به جز دعا کردن و کمک خواستن از خدا
نداشتند. چون هر کدامشان ادعا می کردند که به خدا نزدیکترند و خدا
دعایشان را زودتر استجابت می کند، تصمیم گرفتند که جزیره را به دو قسمت
تقسیم کنند و هر کدام در قسمت متعلق به خودش دست به دعا بردارد تا ببینند
کدام زودتر به خواستههایش می رسد.
نخستین چیزی که هردو از خدا خواستند غذا بود. صبح روز بعد مرد اول میوهای
را بالای درختی در قسمت خودش دید و با آن گرسنگی اش را بر طرف کرد. اما
سرزمین مرد دوم هنوز خالی از هر گیاه و نعمتی بود.
هفته بعد دو جزیره نشین احساس تنهایی
کردند.مرد اول دست به دعا برداشت و از خدا طلب همسر کرد. روز بعد کشتی
دیگری شکست و غرق شد و تنها نجات یافته آن یک زن بود که به طرف بخشی که مرد
اول قرار داشت شنا کرد. در سمت دیگر مرد دوم هنوز هیچ همراه و همدمی
نداشت.
بزودی مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس و غذای بیشتری نمود. در روز بعد
مثل اینکه جادو شده باشه همه چیزهایی که خواسته بود به او داده شد. اما مرد
دوم هنوز هیچ چیز نداشت.
سرانجام مرد اول از خدا طلب یک کشتی نمود تا او و همسرش آن جزیره را ترک
کنند. صبح روز بعد مرد یک کشتی که در قسمت او در کناره جزیره لنگر انداخته
بود پیدا کرد. مرد با همسرش سوار کشتی شد و تصمیم گرفت جزیره را با مرد دوم
که تنها ساکن آن جزیره دور افتاده بود ترک کند.
با خودش فکر می کرد که دیگری شایسته دریافت نعمتهای الهی نیست چرا که هیچ
کدام از درخواستهای او از طرف پروردگار پاسخ داده نشده بود. هنگامی که کشتی
آماده ترک جزیره بود مرد اول ندایی از آسمان شنید:
چرا همراه خود را در جزیره ترک می کنی؟ مرد اول پاسخ داد: نعمتها تنها برای
خودم است چون که من تنها کسی بودم که برای آنها دعا و طلب کردم، دعاهای او
مستجاب نشد و سزاوار هیچ کدام نیست.
آن صدا سرزنش کنان ادامه داد: تو اشتباه می کنی او تنها کسی بود که من
دعاهایش را مستجاب کردم وگرنه تو هیچکدام از نعمتهای مرا دریافت نمی کردی!
مرد پرسید: به من بگو که او چه دعایی کرده که من باید بدهکارش باشم؟
او دعا کرد که همه دعاهای تو مستجاب شود.
که زندگانی پایان پذیرد
از ان بترس که
هیچ وقت اغاز نشود
مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم
متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر
بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنی
ادامه مطلب
.زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمی رود.
.جارو، شکم خالی سطل زباله را پر می کند.
.برای مردن عمری فرصت دارم.
.اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم حالا به همه جا رسیده بودم.
ادامه مطلب
نامم را پدرم انتخاب کرد!
نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!
دیگر بس است!
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد ...
ادامه مطلب
| :قالبساز: :بهاربیست: |

